روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

148

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

سراسر آن روز برف ميباريد و هوا سرد بود . شب را در دهى بنام شاه باغ ( يعنى باغ متعلق بشاه ) كه در آن دژى است با نهرهاى جارى كه از كنارش ميگذرد مانديم . در همهء پيرامون آن كشتزارهاى گندم و نيز روستاها و خانه‌هاى پراكنده بسيار ديده مىشود . شنبهء بعد را در دهى بنام « پگاريچ » « 1 » خوابيديم . در قلهء مجاور ده دژى است كه در درهء آن دو ده است يكى از آن ارمنيان و يكى از آن تركان . بما گفتند كه در حدود يكسال پيش تيمور از اين ده ميگذشت ، فرمان داد تا همهء كليسياهاى ارمنيان را ويران سازند . ارمنيان براى رهايى از اين بليه ، چنان كه بما گفتند ، سه هزار آسپر كه هر آسپر برابر است با نيم رآل نقره ، به تيمور تقديم كردند و او نيز آن را پذيرفت . با وجود اين با بىشرمى تمام فرمان داد كه آنها را ويران كنند . فرداى آن روز يعنى يكشنبه كه مصادف بود با عيد پنطيكاست ، از آنجا به راه افتاديم و بدهى رسيديم كه در آن دژى بر قلهء مجاور قرار داشت . اين محل از توابع ارزنجان است . دوشنبهء بعد در چادر و هواى آزاد خوابيديم و در آن روز راه ما از كوههاى بلند خالى از جنگل ميگذشت . جويبارهاى بسيار در دامنهء كوهها جارى بود و زمين درين پيرامون چه در بلندى و چه در پستى پرسبزه و بىاندازه پر حاصل بود . همهء اين حوالى در تصرف تركمانان است كه درين فصل از خاك تركيه كه سرزمين آنهاست باينجا ميآيند . اين قوم مسلمانند . سه شنبه همچنان در راه بوديم و از دشتى پر سبزه كه با جويبارهاى بسيار سيراب ميشد گذشتيم . ظهر به « ارزروم » كه در خطه و قلمرو تيمورست رسيديم . اين شهر در دشتى است و باروئى دارد از سنگهاى بزرگ و پهن با برجهاى بسيار و در آن دژى است ، اما جمعيت اين شهر چندان نيست . و نيز يك كليسياى زيبا ديديم . چون اين شهر در گذشته جزو قلمرو پادشاهى ارمنستان بود كه از آن مسيحيان است ، هنوز هم گروه بسيارى از ارمنيان در آن هستند . براستى كه در روزگار پيشين ارز روم پرثروت‌ترين و بزرگترين شهر آن خطه بشمار

--> ( 1 ) - Pegarich